خودکشی ممنوعه

میم مثل مادر – رسول ملاقلی‌پور

Posted in خدا, عشق, فیلم, موسیقی by پدرام on آوریل 30, 2007

تو سینما ندیدم. CDش رو گرفته بودم و چند هفته پیش بالاخره دیدمش. اگه هنوز ندیدید، تو اولین فرصت ببینیدش.
راستش موقعی که دیدمش یه جورایی آچمز شدم! یه حرف‌هایی بود که دوست داشتم بیام و بنویسم؛ ولی منصرف شدم. فقط همین رو بگم که :
عشق مادر به فرزند همیشه برام عجیب بوده. اما یه چیزی که اخیراً بهش فکر می‌کنم و این فیلم رو هم یه جورایی یه دلیل براش می‌دونم، «یگانگی عشق» ه. منظورم این نیست که عاشق یکی باشی؛ نه. منظورم اینه که «عشق فقط یه نوعه»؛ توی عشق خدا به انسان، انسان به خدا، انسان به انسان‌های دیگر خصوصاً از جنس مخالف، مادر به فرزند و یا هر مورد دیگه‌ای، فقط ظاهرش رو متفاوت می‌بینیم؛ فکر کنم اگه دقیق بشیم متوجه می‌شیم که همه‌ی جزئیاتشون هم مثل همه؛ ولی به خاطر اینکه طرفین این عشق‌ها از جنس (منظورم مذکر و مؤنث نیست. خدا، انسان و …) های مختلف هستن، این جزئیات هم به تبع صاحبانشون، ظاهرهای متفاوت ولی برابری دارن.
این حرف‌ها یه بخشش هم مربوط می‌شه به رابطه‌هایی که توی پست قبل (باید مثل خدا عاشق بود) بین عشق «خدا به انسان» و «انسان به انسان» برقرار کردم. شاید هم زیاد جوگیر شدم و احساس نظریه‌پردازی بهم دست داده! دونستن این که دارم توی این مورد اشتباه می‌کنم یا درست می‌گم، خیلی خیلی برام مهمه. خواهش می‌کنم اگه باهام موافق یا مخالف هستید، حتماً بگید.

اما دلیلی که باعث شد شروع کنم به نوشتن این پُست، شعرها و موسیقی‌های این فیلم بود. این فیلم دو تا آهنگ به یاد موندنی داره که شعرشون رو نوشتم و لینک دانلودشون رو هم گذاشتم. در این زمینه هم یه نگاهی به تیتراژ انداختم تا بعضی از کنجکاوی‌هام برطرف بشه:
آهنگساز: آریا عظیمی نژاد
خواننده: مهیار فاضلی
شاعر: اهورا ایمان
صوت قرآن: محمد اصفهانی

اولی اون قطعه‌ای هست که بعد از مدت کمی از نشون دادن سعیدِ بزرگ‌شده، توی مرکز توانبخشی (یا آسایشگاه معلولین؟) اجرا می‌شه و ظاهراً از زبون سپیده (مادر) خطاب به سهیل (پدر) ه. همون که آخرش سعید گریه می‌کنه، سرفه می‌کنه و بیهوش می‌شه (دلیل صداهای نامتعارفی که آخرش از سیم ویولن می‌شنوید همینه):

عشق تو نمی‌میرد (2.5 MB)
(البته این رو عارف قبلا خونده.)

بگذر ز من ای آشنا، چون از تو من دیگر گذشتم
دیگر تو هم بیگانه شو چون دیگران با سرگذشتم
می‌خواهم عشقت در دل بمیرد
می‌خواهم تا دیگر در سر یادت پایان گیرد
بگذر ز من ای آشنا چون از تو من دیگر گذشتم
هر عشقی می‌میرد؛ خاموشی می‌گیرد؛ عشق تو نمی‌میرد
باور کن بعد از تو، دیگری در قلبم جایت را نمی‌گیرد

دومی هم اجرای اصلی گروه در آخر فیلم هستش:

میم مثل مادر (4 MB)

میم مثل ما
میم مثل مریم
میم مثل «مادر»

کاشکی می‌شد بهت بگم چقدر صداتو دوست دارم
چقد مثه بچگی‌هام لالایی‌هاتو دوست دارم
سادگی‌هاتو دوست دارم؛ خستگی‌هاتو دوست دارم
چادر نماز و زیر لب خدا خداتو دوست دارم

کاشکی رو طاقچه‌ی دلت آینه و شمعدون می‌شدم
تو دشت ابری چشات یه قطره بارون می‌شدم
کاشکی می‌شد یه دشت گل برات لالایی بخونم
یه آسمون نرگس و یاس تو باغ دستات بشونم
لالایی لالایی لالالا
بخواب که می‌خوام تو چشات ستاره‌هامو بشمارم
لالایی لالا لالا لالا
پیشم بمون که تا ابد دنیا رو با تو دوست دارم

دنیا اگه خوب اگه بد، با تو برام دیدنیه
باغ گل‌های اطلسی با تو برام چیدنیه
لالایی لالایی … مادر… «مادر»
… می‌خوام بهت بگم چقدر صداتو دوست دارم
لالایی هاتو دوست دارم بغض صداتو دوست دارم … مادر
لالایی لالایی

بعد از دیدن فیلم یه کم خجالت می‌کشیدم.

9 نظر

Subscribe to comments with RSS.

  1. علی said, on می 7, 2007 at 9:10 ق.ظ

    سلام پدرام عزیز

    ممنون به خاطر نظر محبت آمیز و پیشنهادهایت. خوشحالم کردی. ببخش که با تاخیر جواب می دهم.

    بلاگ اسپات به جای RSS از Atom استفاده می کند که از امروز در وبلاگم فعال است. البته دستی می توانم آخر هر نوشته فرمت feed را به RSS تغییر دهم.

    معتقدم جای عکس در فتوبلاگ است نه در وبلاگ نوشتاری. عکس، هم اهمیت نوشته را در نگاه خواننده کم می کند، هم نویسنده را تنبل؛ هر چند من بدون عکس هم دیر به دیر می نویسم.
    دلیل دیگر: می خواهم فقط عکس های دوربین خودم را پابلیش کنم. فعلا دوربین ندارم و شرطی برای خریدن دوربین با خود گذاشته ام که هنوز بر آورده نشده!

    با دوربین دوستم از همان منظره توصیف شده در پست “همچنان زمستان است” عکس و فیلم قشنگی دارم که شاید آن را استثنا کنم.

    تعبیر “بردباری مادر موسی” قشنگ بود. آن را به همراه حکایت “صبر ایوب در مصیبت”، “یوسف در زندان”، “یونس در شکم ماهی” و “هجرت پیامبر” به خاطر سپردم.

    دوست داشتم عاشق باشم ولی شرایطی پیش آمد که مجبور شدم میان:
    -عشق و شرافت،
    -آرمان ها و واقعیت ها،
    -آزادی یا بندگی،
    فقط یکی را از هر کدام انتخاب کنم. من داوطلبانه “شرافت، آرمان و آزادی” را برداشتم و این خود حکایتی دیگر است.

  2. keyvan said, on می 23, 2007 at 9:29 ب.ظ

    سلام آقای پدرام
    پست بسیار زیبایی نوشته اید که نشان از احساسات فئق العاده شما است و دقت شما در دیدن فیلم
    من یک وبلگ مخصوص در مورد فیلم میم مثل مادر ساخته ام و در حال تکمیل آن هستم
    هدف من اینه که تمام مردم دنیا از وجود چنین شاهکاری با اطلاع بشن و ببینن این فیلم رو.
    من فکر می کنم که استاد ملاقلی پور این فیلم رو ساختن ولی عمرش به او اجازه نداد که نتیجه کارش را به تمام و کمال ببیند.
    البته من همینجا می گم که سی دی هایی که موسسه رسانه های تصویری زده اون حس فیلم رو به هم می زنه و بیننده رو خسته می کنه.
    اگه امکانش هست در این پستتون وبلاگ من رو هم لینک کنید تا هر کی دوست داشته باشه بیاد و وبلاگ من رو هم ببینه چون خیلی ها نظرات رو نمی خونن
    http://www.mim3keyvan.blogfa.com

  3. Leo said, on می 29, 2007 at 12:13 ب.ظ

    سلام قیلم رو ندیدم پس اجازه ی سخن در بارش به خودم نمی دم .
    اما راجع به عشق یکی یک چیزی گفت که منم در گیر کرده !
    اینکه دوست داشتن کسی خود خواهیه چون آدم واسه خودش می خوادش .
    هر جوری فک کنی باز به این می رسی …

  4. پدرام said, on می 30, 2007 at 2:16 ب.ظ

    خدا «انسان» رو که «یک» ماهیت داره در قالب «دو» جنس آفریده و توی هر جنس ویژگی‌هایی قرار داده که برای جنس مخالف جذابیت داره تا باعث بشه که این دو جنس به هم نزدیک شن و ویژگی کمال‌گراییشون ارضاء بشه. چون خواه ناخواه نمونه‌ی کامل بعضی از صفاتی که تو دوست داری تو جنس مقابلته و بالعکس صفاتی که اون دوست داره توی تو کامل‌تره. این باعث می‌شه که «دو» قطعه‌ی دندونه‌دار با «یک» ماهیت به هم «چِفت» بشن.
    فکر می‌کنم با این تعریفی که گفتی اون کسی هم که می‌گه من فلانی رو دوست دارم ولی آزادش می‌ذارم، بازم خودخواهه! چون حتی اگه کسی رو دوست داشته باشی و رهاش هم بکنی باز هم «مِهرش» رو توی قلبت نگه می‌داری. پس بالاخره یه چیزی بره خودت نگه داشتی. یه نیاز و تمایل طبیعی هم هست؛ پس توی این مورد نمی‌شه بره هیچ کس (که واقعا طرفش رو دوست داره) از بار منفی کلمه‌ی «خودخواه» استفاده کرد و سرزنشش کرد.
    چیزی که الان به ذهنم می‌رسه اینه؛ فردا هم روز خداست!

  5. Abnoos said, on ژوئن 1, 2007 at 11:53 ق.ظ

    با عرض شرمندگی من از این فیلم نفرت دارم چون واقعا در حدود ابتدایی و مسخره ای بود. تنها نکته ی مثبت اش بازی گل شیفته بود که اونهم گند بزرگ سناریو رو جبران نمی کرد

  6. sara said, on دسامبر 12, 2007 at 5:55 ب.ظ

    سلام ممنون از مطالب زیبای شما من این فیلم رو بعداز فوت مادر بزرگم با مامانم نگاه کردم ودیدم که چشمهای قشنگ اون خیس از اشک و2ماه بعداز فوت مادر بزرگم مامانم هم زود رفت پیش مامانش ومارو تمها گذاشت من همیشه شعر پایانی فیلم رو زمزمه میکنم و به یاد مامان خوبم گریه می کنم ببخشید اگر ناراحتتون کردم

  7. Nima said, on آوریل 10, 2008 at 2:12 ب.ظ

    سلام
    خیلی باحال نوشتی
    من نوار کل قرآن محمد اصفهانی رو میخوام، کسی میدونه از کجا باید تهیه کرد؟ مو به تن آدم سیخ میشه وقتی میخونه
    آی‌دی من در یاهو: aghanima_ch

  8. میهن.م said, on ژانویه 8, 2009 at 3:16 ب.ظ

    به نظر من فیلم زیبایی بود و موسیقی زیبایی هم داشت.
    ولی من تا حالا از هیچ وبلاگی نتونستم آهنگشو دانلود کنم.

  9. نيلوفر said, on ژانویه 8, 2009 at 7:19 ب.ظ

    سلام.من فيلم رو ديدم.خيلي خوشم اومد.هر وقتي كه بتونم بازم نگاش مي كنم.چون توي فيلم حس خوب مادر به فرزند رانشان مي دهد.البته عاشق آهنگ عارف هم هستم.از اين كه در مورد فيلم نوشتي ازت ممنونم.دستت درد نكنه.عشق و دوست داشتن واقعي هست و خودخواهي نيست.اگه نبود كسي محبت كردن را نمي فهميد.


يك پاسخ برايش بگذاريد