نام این کتاب را به اعتبار اینکه غالب قهرمانان این داستانها کسانی هستند که راسترو و بر صراط مستقیم میباشند و در زبان قرآن کریم «صدیقین» نامیده شدهاند، «داستان راستان» گذاشتهایم. البته از آن جهت هم که معمولاً طالبان و خوانندگان این گونه داستانها افرادی هستند که میخواهند راست گام بردارند و این کتاب برای آنها و به خاطر آنهاست، ما میتوانیم این داستانها را «داستان راستان» بدانیم …
از مقدمهی جلد اول
از مدتها پیش که اسمش به گوشم خورده بود میخواستم بدونم در مورد چیه؛ چون با اینکه کتابهاش رو نخونده بودم ولی از اسم کتابهاش که شنیده بودم، فکر نمیکردم مطهری بشینه کتاب قصه بنویسه!
من گفتم چرا؟ مگر چه عیبی دارد؟ گفتند اثری که به نام تو منتشر میشود لااقل باید در ردیف همان اصول فلسفه باشد؛ این کار برای تو کوچک است. گفتم مقیاس کوچکی و بزرگی چیست؟ معلوم شد مقیاس بزرگی و کوچکی کار در نظر این آقایان مشکلی و سادگی آن است و کاری به اهمیت و بزرگی و کوچکی نتیجهی کار ندارند… متأسفانه این طرز تفکر -که جز یک بیماری اجتماعی و یک انحراف بزرگ از تعالیم عالیهی اسلامی چیز دیگری نیست- در اجتماع ما زیاد شیوع پیدا کرده…
اینکه اینجا در موردش نوشتم هم علتش همین بود که اگه یکی مثل من نمیدونه چیه، مطلعش کنم تا ببینه بالاخره میخواد بخوندش یا نه؟
چیزی در حدود ۹۵٪ از این ۱۲۵ داستان به منابع اسلامی بر میگرده و چند داستان دیگه که نویسنده فکر کرده میتونه مثل بقیه تأثیرگذار باشه، بهش اضافه شده. ولی هدف اصلی که نویسنده دنبال میکرده این بوده که یه کتاب اخلاقی بنویسه،
نه بهصورت «بیان» بلکه بهصورت حکایت و «داستان».
از طرف دیگه چه برای کسانی که میخوان در عمل مسلمون باشن و چه برای کسانی که به اصول اسلام مقید نیستن و برداشتشون از اسلام محدود میشه به رفتارهایی که از به اصطلاح مسلمونها، حرفهایی برای گفتن داره.
این داستانها علاوه بر آنکه عملاً میتواند راهنمای اخلاقی و اجتماعی سودمندی باشد، معرف روح تعلیمات اسلامی نیز هست و خواننده از این رهگذر با حقیقت و روح تعلیمات اسلامی آشنا میشود و میتواند خود را، یا محیط و جامعهی خود را با این مقیاسها اندازه بگیرد و ببیند در جامعهای که او در آن زندگی میکند و همهی طبقات خود را مسلمان میدانند و احیاناً بعضی از آن طبقات سنگ اسلام را نیز به سینه میزنند، چه اندازه از معنی و حقیقت اسلام معمول و مجری است.
داستانهای جلد اول نسبت به جلد دوم، کوتاهتر و از نظر من جالبتر، تأثیرگذارتر و خوندنیتر هستند. با توجه به فاصلهای که بین انتشار و حتی نوشتن دو جلد افتاده و با در نظر گرفتن این موضوع که نویسنده از استقبال خوب خوانندگان از جلد اول اطلاع داشته، من به شخصه احساس میکنم توی نگارش این کتاب هم مثل اجرای برنامههای «صندلی داغ» و «شب شیشهای»، از نتیجهی اولیهی کار استفادهی ابزاری شده!
اگه یادتون باشه اون اوایل که «صندلی داغ» اجرا میشد و مهمونهاش افراد شناخته شدهای بودن، خیلی بیشتر از الان بیننده داشت. «شب شیشهای» هم چند بار همچین کاری رو انجام داد ( مثلاً توی برنامههایی که مهمونشون توکلی یا فرماندهی سپاه بود).
منظورم اینه که اول چیزی رو نشون میدن که «مردم دوست دارن ببینن» و بعد که مخاطشون رو جذب کردن، چیزی رو
نشون میدن که «دوست دارن مردم ببینن»! البته این در مورد «صندلی داغ» بیشتر صادقه.
نمیخوام بگم کاملاً با این کار مخالفم؛ چون بعضی جاها کارشون خوب از آب در اومده؛ ولی توی «صندلی داغ» کاملاً احساس کردم شبکهی دو داره از مخاطبش سوء استفاده میکنه!
خودمم فکر میکنم یه ذره داغ کردم دارم شورش رو درمییارم؛ اینم میدونم که مطهری هم اگه روی استقبال از جلد اول، حساب کرده باشه؛ قصد بدی نداشته؛ ولی چیکار کنم این تئوری توطئه بدجوری تو گلوم گیر کرده بود نمیتونستم جلوی خودمو بگیرم!!بگذریم!
فقط در مورد این قضیه همین رو بگم که داستانهای جلد دوم به جز چندتاشون، به هیچ وجه مایهی داستانهای جلد اول رو ندارن و بیشتر از اینکه یه حکایت تعریف کنه، تاریخ اسلام رو بیان کرده. البته من به شخصه با این موضوع مشکلی نداشتم و برام جالب بود که از این موارد هم مطلع بشم؛ ولی گفتم که نگید نگفت!
و در آخر یه توضیح دیگه که نویسنده در مورد این اثر داده:
این مطلب را هم بگویم که اکثریت قریب به اتفاق این داستانها، جنبهی مثبت دارد و فقط دو سه داستان است که جنبهی منفی دارد، یعنی از نوع ادبی است که لقمان آموخت؛ که با نشان دادن یکی نقطهی ضعف اخلاقی، تنبه و تذکر حاصل میشود…
درهمین رابطه: «داستان راستان» استاد مرتضی مطهری بهنظم درآمد



3 جواب تا اینجا
modir // ژوئن 14, 2007 در ساعت 11:21 ب.ظ |
سلام همسايه
پست طولاني ولي خوبي بود . اتفاقا كه كمتري وبلاگي به كتاب هايي از اين دست مي پردازه . اگه اطلاعات مفيدي داري خيلي خوبه كه در مورد كتاب هاي ديگر استاد و همچنين كتابهاي دكتر شريعتي هم مطلب بنويسي . در ضمن من وبلاگ شما رو به جمع دوستانم در وبلاگم اضافه كردم . تا نظر شما چي باشه .
modir // ژوئن 15, 2007 در ساعت 10:49 ب.ظ |
دوست خوبم نظراتت رو خوندم و از اين كه براي نوشتنشون وقت گذاشتي ممنونم . اما چند تا نكته هست كه بايد بگم . اولا كه من اصراري به نوشتن كامل مشخصات از سوي نظر دهنده نداشتم و ندارم ولي به نظرم نوشتن اونها بهتر از ننوشتنشون هست . اتفاقا زماني كه نظري كه نوشتن يه كم عجيب و غريب باشه ( به عنوان مثال يكي اومده تو وبلاگ من و توي اولين پست وبلاگم به اسم مريم و بازبون فينگيليشي گفته كه اگه داخل وبلاگتون شعر هم بزاريد ممنون مي شم خب شما جواب اين جور مخاطب ها رو مي ديد يا واقعا يه اين جور كامنت هايي تا حالا جايي گذاشتيد ؟ ايشون راحت مي تونست بايه سرچ هزار تا وبلاگ شعر و شاعري پيدا كنه . من مشكلي با اين جور نوشتن ندارم ولي مي گم كه من مثلا جواب شما رو مي دم ولي جواب ايشون رو نه همين ) در مورد معرفي نويسنده وبلاگ هم حرف شما رو كه مي گيد اهداف تغيير مي كنه قبول دارم و فقط منظورم نوشتن يه سري اطلاعات كلي در مورد شخس سن و سال سطح تحصيلات و اينطور چيزهاست كه فكر كنم براي شناخت ما از طرف مقابل ( كه مثلا چقدر روي نوشته هاش حساب باز كنيم ) مهم باشه . هرچند كه بازم مي گم كه به نظرم فقط اين بهتر باشه و نوشتن يا ننوشتن مشخصات به خود نويسنده برمي گرده و نوع وبلاگش . در ضمن چه عيبي داره كه ما آدم هاي مجازي رو با هم آشنا كنيم ؟ ( من زياد با اين تعبير مجازي موافق نيستم . به نظر من فقط نوع ارتباط عوض شده وگرنه ما كه همه واقعي هستيم و فقط وب دروازه ارتباط ما هم هست . وب وسيله است يه چيزي مثل تلفن . وب ما رو مجازي نمي كنه )
اميدوارم موفق باشي همسايه لينك ما رو هم اگه علاقه نداري تو وبلاگت بزاري هيچ مشكلي نيست فقط بهم بگو و اگه هم بزاري كه همسايگي مون پايدارتر .
modir // ژوئن 15, 2007 در ساعت 10:54 ب.ظ |
يه چيز ديگه اينكه در مورد مثال سيم كارت فقط خواستم بگم كه مثلا آدرسي با سه كاراكتر احتمالا خيلي بهتر از آدرسي با 8 كاركتر هست و حتما هم گرون تر و يا آدرسي كه معني خاصي داشته باشه مطمئنا بهتر از يه آدرس با چند تا حرف بي معنيه . اما در مورد دروغ يا راستش نمي دونم من اينو از روزنامه عصر ارتباط خوندم و فكر كنم منبع معتبري باشه . ضمن اينكه تو يه حساب سر انگشتي هم بلاخره يه روزي بايد اين آدرس ها تموم بشه ديگه . مگه كلا چند تا حرف داريم و به چند صورت مي تونن كنار هم قرار بگيرن ؟ ولش كن از آمار بدم مياد .