نویسندهی وبلاگ «زندگی دوستداشتنی» مطلبی نوشته بود تحت عنوان «تصویر یک عشق»” (حدود ۱۱ ماه پیش)
در مورد تصویر ذهنیه. یه خاطره از شخصیه که با تصویر ذهنی میتونه معشوق سابقش رو که خودش رونده بودش (!)، دوباره پیدا کنه.
فعلاً تو این پست سعی میکنم خلاصه بگم:
من با کتاب «چهار اثر از فلورانس اسکاول شین» با تصویر ذهنی آشنا شدم و یه مجموعه تصویر بره خودم ساخته بودم. نمیدونم چرا؛ ولی براش زمان تعیین کرده بودم. بره یه تصویر ذهنی صِرف؛ نه تصویری که با یه هدف همراه باشه؛ هدفی که بشه برای رسیدن بهش تلاش کرد. فقط یه تصویر ذهنی.
وقتی سر وقت معین بهش نرسیدم، تا مدتها گیج و داغون بودم. باعث شد که ترم اول و تا حدودی ترم دوم دانشجوییم رو تو یه جنون نسبی بگذرونم! با خیلیها که میشد و میخواستن، ارتباط برقرار نکردم. تو ارتباط با بعضیها هم کارهام اونقدر عجیب و غریب بود که یه جورایی رابطه رو بههم میزد.
البته بعد از مدتی به خیلیهاش رسیدم. بعضی جزئیاتش هم به شکل خوبی تغییر کرد (یعنی یه شکلی که مطمئن بودم برام بهتره) و بره بعضیهاش هنوز منتظرم.
این نظریه که همون ۱۱ ماه پیش و توی اون شرایط زیر مطلب این دوست عزیز نوشتم:
داغ دلمو تازه کردی! تا یه حدی بهش اعتقاد دارما؛ ولی گور بابای هر چی تصویر ذهنیه! آخه میدونی چیه؟! تصویر ذهنی من موعد دار بود! خودم زمان رو تعیین کرده بودم! وقتی سر وقت، تابلوی شاهکاری که خلق کرده بودم رنگ واقعیت به خودش نگرفت تا مدتها منگ بودم؛ الان هم درست خودمو پیدا نکردم.
تابلوی من خیلی گستردهتر از صندلی خالی اتوبوس یا یه معشوق بود؛ یه زندگی کامل با همهی جزئیاتش. بازتاب این منگ و گیج شدنم هم توی «نفرت از رؤیاها بعد از بیداری» توی وبلاگمه.
و این هم نظریه که همین امشب -بعد از مدتها که میخواستم بیام بنویسم و فراموش میشد- در جهت تکمیل حرفهام نوشتم:
مسئولیت ایجاب میکرد خیلی زودتر از این بیام و بگم. بیشتر بره کسانی که مییان و نظرم رو زیر این مطلب میبینن؛
عجله نکنید! هر چیزی یه وقتی داری و بعضی اوقات، برخی از اون جزئیاتی که مد نظرمونه «واقعا» به صلاحمون نیست. انگار خدا میخواد یه جوری بهمون بفهمونه. حتی شاید تو ذهنمون یه جنگ راه بیفته که حق با کیه؟!!
ولی باز جواب درست هم به دل میرسه. ببینید دو جور تصویر ذهنی داریم: یکیش همین مدل «اسکاول شین»ی هستش؛ منظورم اینه که صرفا با ساختن تصویر ذهنی بهش برسیم (همینجوری از اسکاول شین اسم بردم. حالا نگید این روش که بره این نبوده؛ میدونم.) و یکی دیگهش بره حالتیه که برای اهدافتون زمان تعیین کردید و دارید برای رسیدن به هدف «کار و تلاش» میکنید و در کنارش هم از تصویر ذهنی استفاده میکنید (مثل توصیههای آزمندیان توی «تکنولوژی فکر»).
توی مدل اول بهتره زمان تعیین نکنید. چون ممکنه زمان تعیینیتون برسه و وقتی میبینید بهش نرسیدین، مثل من به حد جنون برسید!
ولی تو مدل دوم چون خودمون تلاش میکنیم و تصویر ذهنی هم کمک میکنه، اگه سر زمان تعیین شده به هدف مشخصمون نرسیم خودمون میتونیم تشخیص بدیم که برنامهریزیمون خیلی خیلی دور از واقعیت و سنگین بوده، یا اقداممون کم و ناقص بوده. این مدل دیگه ناراحتی شدید نداره!


0 responses تا اینجا
There are no comments yet...Kick things off by filling out the form below.