خودکشی ممنوعه

تکنولوژی فکر ۱ – علیرضا آزمندیان

مارس 28, 2008 · تا کنون 12 نظر داده شده

این چند تاس؟!

«تکنولوژی فکر» نام دو کتاب از «علیرضا آزمندیان» هستش که یا با شماره‌های ۱ و ۲ و یا با عبارات تکمیلی زیر از هم تفکیک می‌شن:
تکنولوژی فکر ۱ (چگونه راه سعادت را یافتم)
تکنولوژی فکر ۲ (زندگی در مسیر کمال)

خوب؟

کتابی که می‌خوام الان در موردش صحبت کنم، تکنولوژی فکر ۱ (چگونه راه سعادت را یافتم) هستش. دومی رو خودمم هنوز نخوندم. از توضیحاتی که توی کتاب دیدم به نظرم میاد که الزاماً نیازی به خوندن کتاب ۲ برای تکمیل مباحث نیست. ولی اگه فرصت کنم می‌خونمش.. اگه کسی که کتاب ۲ رو خونده احساس می‌کنه من اشتباه می‌کنم، لطفاً بگه.

نوار کاستش چیه؟

صفحه‌ی اول کتاب نوشته که همراه این کتاب یه نوار کاست هست به وجه فلان؛ لطفا از فروشنده مطالبه فرمایید.
من نگرفتمش. توی کتاب یه سری متن هست (نامه‌ای به فرشته و …)؛ آزمندیان اینارو خونده و صدای خودشو ضبط کرده. محتویات نوار همین نامه‌هاست.

دیگه؟

به جرأت می‌تونم بگم که خوندن این کتاب یکی از مهم‌ترین نقاط عطف زندگی من بوده. به همین دلیل قویاً خوندنش رو به همه پیشنهاد می‌کنم.
بره اینکه بدونید من توی چه وضعی بودم وقتی خوندن این کتاب رو شروع کردم، بد نیست یه نگاه به این تقسیم‌بندی (ص ۱۱۲ کتاب – فصل مدیریت روحیه ) داشته باشید:

انسان‌های نوع ۱
انسان‌های نوع ۱ کسانی هستند که اصولاً مثبت فکر می‌کنند، امیدوار هستند، دنیا را زیبا می‌بینند و دوربین ذهن آن‌ها مرتباً روی پدیده‌های زیبای زندگی تمرکز می‌کند. مثبت و امیدوارانه سخن می‌گویند، چهره‌ای گشاده و متبسم دارند و معتقدند که انسان‌های خوش‌شانسی هستند. فکر می‌کنند که همه چیز برای آن‌ها درست انجام می‌شود. هیچ‌گاه به موانع و مشکلات زندگی نمی‌اندیشند. معمولاً داستان‌های خوشحال کننده تعریف می‌کنند. به خاطرات خوب زندگی خود می‌اندیشند و آن‌ها را برای دیگران تعریف می‌کنند. خیال‌پردازی‌های زیبایی از آینده‌ی خود می‌کنند. اعتماد به نفسی عالی دارند و فکر می‌کنند که آینده حتماً بهتر از گذشته‌ی آنان است. نگاه زیبایی به کرانه‌های دور زندگی خود دارند. به سلامتی و تندرستی خود می‌اندیشند. ترسی از آینده ندارند. معمولاً روحیه‌ای بسیار شاد و عالی و احساس خوبی از زندگی دارند و از لحظه لحظه‌های آن لذت می‌برند. چنین انسان‌هایی را از انسان‌های تکنولوژی فکری یا انسان‌های نوع ۱ می‌نامیم.

انسان‌های نوع ۲
دسته‌ی دیگر انسان‌های نوع ۲ هستند که درست بر خلاف دسته‌ی اول ویژگی‌های منفی دارند، منفی می‌نگرند، منفی می‌اندیشند، ناامیدانه فکر می‌کنند، مرتباً به نارسایی‌های زندگی تمرکز می‌کنند، به خاطرات منفی گذشته نگاه می‌کنند و خیال‌های منفی برای آینده‌ی خود تصویر می‌کنند. چنین انسان‌هایی معمولاً روحیه‌ای افسرده و غمگین دارند و در نتیجه چهره‌ای عبوس و گرفته دارند و به گونه‌ای از لحظه‌های زندگی رنج می‌برند. ما این نوع انسان‌ها را انسان‌های نوع ۲ می‌نامیم.

من وقتی خوندن این کتاب رو شروع کردم، وضعیت واقعاً بدی داشتم و بدون هیچ اغراقی تمام ویژگی‌های انسان‌های نوع دوم رو داشتم. ولی الان خودم رو دارای ویژگی‌های نوع اول می‌دونم.

کلیتش چیه؟

«نیروی شگفت‌انگیز ضمیر ناخودآگاه» مهم‌ترین ابزاریه که تعالیم این کتاب ازش استفاده می‌کنه.
تحقیقات آزمندیان در این موضوع از وقتی شروع می‌شه که بعد از آشنایی اولش با این نیرو، در عرض یکسال شرایط زندگیش کاملاً عوض می‌شه و به یکی از آرزوهاش که ادامه تحصیل در آمریکاست می‌رسه. کسی که با زن و بچه‌ش یه جورایی هشتش گرو نهش بوده یه دفعه جور می‌شه می‌ره آمریکا و بعد از مدتی در اونجا شروع به تدریس هم می‌کنه.
اما فقط این نیست. اون هنوز در مورد نیرویی که باعث موفقیت‌هاش شد کنجکاو بوده و در تمام سال‌های حضورش در کشورهای مختلف به تحقیق در این زمینه ادامه می‌ده. توضیحات بیشتر در مورد زندگی خودش اول کتاب اومده.

اول فهرست کتاب رو یه نگاه بندازید تا یه دید کلی از کتاب پیدا کنید:

فهرست مطالب

بیوگرافی دکتر علیرضا آزمندیان
بخشی از کتاب تکنولوژی فکر
تقدیم
مقدمه
قبل از اینکه این کتاب را بخوانی

فصل اول: مأموریتی دیگر

+لحظه‌های فقر
+لحظه‌های زندگی

+لحظه‌های سپیده‌دم زندگی دیگر

+به سوی سرنوشت

+پدیده‌ی فکر عامل خلق واقعیت‌های یک زندگی

فصل دوم: تکنولوژی فکر راهی به سوی یک زندگی عالی
+نگاهی به تاریخچه‌ی پیدایش تکنولوژی فکر

فصل سوم: نظام باورها
+نظام باورها و رابطه‌ی آن با فکر

فصل چهارم: ضمیر ناخودآگاه
+آشنایی با ضمیر ناخودآگاه (کامپیوتر وجود انسان)
+ضمیر ناخودآگاه: کامپیوتر قدرتمند درون انسان
+تشریح سیستم کامپیوتر ضمیر ناخودآگاه
+ضمیر ناخودآگاه و فیزیولوژی انسان
+ضمیر ناخودآگاه و قدرت ماوراءالطبیعه‌ی انسان
+چگونه ضمیر ناخودآگاه را پروگرام و برنامه‌ریزی کنیم
+عواملی که به نحوه‌ی برنامه‌ریزی ضمیر ناخودآگاه کمک می‌کند
+نگاهی به درون

فصل پنجم: مدیریت روحیه
+چگونه به کمک تکنولوژی فکر روحیه خود را در هر لحظه، عالی مدیریت کنیم
+رابطه‌ی بین روحیه، فکر و دستاوردهای انسان در زندگی

فصل ششم: اعتماد به نفس
+چگونه با تکنولوژی فکر عالی‌ترین ارتباط را با انسان‌ها برقرار کنیم
+اصول سی‌گانه‌ی اعتماد به نفس

فصل هفتم: ارتباطات
+ارتباطات: کلید طلایی موفقیت یک انسان
+چگونه با تکنولوژی فکر عالی‌ترین ارتباط را با انسان‌ها برقرار کنیم
+نامه‌ای به خدا

فصل هشتم: طراحی سرنوشت
+چگونه با تکنولوژی فکر به طراحی آینده بپردازیم
+مراسم زیبای شب قدر (توسعه‌ی دستاوردهای زندگی) (من: از نظر زمانی ربطی به شب قدر ماه رمضون نداره)
+اهمیت شب قدر
+چگونه مراسم شب قدر را انجام دهیم؟
+چگونه هدف‌ها را طراحی کنیم؟
+چگونه به خلق اهداف طراحی شده بپردازیم؟
+نحوه‌ی بکارگیری و برنامه‌ریزی کامپیوتر ضمیر ناخودآگاه برای خلق هدف‌ها
+تصویرسازی ذهنی، روش قدرتمندی برای خلق هدف‌ها
+نامه‌ای به یک فرشته

فصل نهم: حل مسائل زندگی
+چگونه مسائل کار و زندگی را عالی حل کنیم و لذت ببریم؟
+باور ما نسبت به مسائل زندگی
+مشکلات در کار و زندگی چیستند و چه تأثیری می‌توانند در زندگی ما داشته باشند؟
+منطقه‌ی راحتی
+چگونه با مسائل و مشکلات زندگی مواجه شویم و آن‌ها را حل کنیم؟
+فرمول موفقیت نهایی برای حل مسائل زندگی

فصل دهم: چگونه در خود تغییرات و تحولات پایدار به‌وجود آوریم؟
+چگونه تغییرات و تحولات پایدار در خود به‌وجود آوریم
+علل عدم موفقیت و ناکامی بعضی از انسان‌ها

فصل یازدهم: ثروت و تکنولوژی فکر
+ثروت و تکنولوژی فکر

بخش پایانی

شاید خیلی‌هاتون در مورد تصویر ذهنی و نیروی فکر و … کتاب‌های مختلفی خونده باشید. شاید خیلی‌هاتون با فیلم «راز» (The Secret) با این موضوع آشنا شده باشید.

فرقش چیه؟

اما این کتاب با همه‌ی کتاب‌هایی که من در این مورد دیده بودم، تفاوت‌هایی داره:
۱) به مطالب متنوع و گسترده‌ای پرداخته (نسبت به سایر کتاب‌ها)

۲) نسبت به کتاب‌های دیگه، علمی‌تر به مسئله پرداخته. یعنی یه جوری صحبت نکرده که انگار این نیرو یه چیز معنوی و عرفانیه که خیلی هم به فیزیولوژی بدن انسان ربط نداره. بلکه اون رو یه مسئله دونسته که علم داره روش کار می‌کنه و به فیزیولوژی اجزای بدن انسان مربوطش کرده. (حداقل استنباط من این بوده)

۳) کسانی که کتاب‌هایی از این دست رو خوندن می‌دونن که اکثر این کتاب‌ها ترجمه شده هستند و همه‌ی روایاتشون از تورات و انجیل هستش. اما این کتاب به جز ضرب‌المثل‌ها، در بقیه‌ی موارد از روایات و احادیث اسلامی و آیات قرآن استفاده کرده. منظورم این نیست که اونا بدن و فقط اینا خوبن. به دو علت، من این روش رو بهتر می‌دونم:

الف) اکثریت جمعیت فارسی زبان [حداقل اسمی] مسلمون هستن و یه حداقل اعتقاداتی به قرآن و پیامبر اسلام دارن، که باعث تسریع و تقویت باورپذیری مطالب این کتاب می‌شه.
ب) حداقل برای من، نگاه کردن از یه زاویه‌ی جدید به جملات و روایات و آیات اسلامی، واقعاً جالب بود. این که می‌شه از فلان حدیث یه همچین برداشتی هم کرد، درحالی‌که ما مدت‌ها برای اون حدیث «فقط» یه تعبیر و تفسیر خاص -که همیشه هم اون دنیاییه- قائل بودیم. منظورم اینه که در قالب همین حرف‌ها نکات جالبی بوده که حالا که بشر به این مرحله رسیده، می‌شه از یه زاویه‌ی جدید، پیداشون کرد و از دیدنشون لذت برد.
(کسایی که از اسلام خوششون نمی‌یاد، نگران نباشن. کتابه به‌درد نامسلمون‌ها هم می‌خوره.)

چرا «تکنولوژی فکر» ؟

از اونجایی که «فکر» یکی از ورودی‌های مهم ضمیر ناخودآگاه به حساب می‌یاد و با فکرهایی که می‌کنیم، می‌تونیم این ضمیر رو کنترل کنیم، کل این روش‌ها [حداقل توی این کتاب] «تکنولوژی فکر» نامیده شده.

این یارو مغرور و پررو نیست؟!

وقتی این کتاب رو می‌خوندم، آزمندیان تو جاهای مختلف هی تأکید می‌کرد که «حالا که این کتاب معجزه‌گر را در دست گرفته‌ای…»، «حالا که به برکت این کتاب می‌خواهی زندگی خود را متحول کنی…»، «حال که خداوند رحمان به واسطه‌ی این کتاب به تو نظر کرده…» و جملاتی از این دست.
یه جورایی این همه تعریف داشت حالمو به‌هم می‌زد. کتاب خوب تألیف کردی قبول، مطالب خیلی خوبی رو آوردی کنار هم قبول؛ دیگه دلیل نمی‌شه اینقدر با خودت حال کنی که!
به هر حال من سعی می‌کردم این خودستایی‌ها رو ندیده بگیرم و از مطالب کتاب نهایت استفاده رو ببرم.
ولی به مرور که از خوندن این کتاب گذشت و ناخودآگاه داشتم از آموزه‌هاش استفاده می‌کردم و نتایجش رو می‌دیدم، احساس کردم بنده خدا پربی‌راه نمی‌گفته.

لازم نیست حتماً یه دفعه شروع کنی به همه‌ش عملی کنی

وقتی داشتم کتاب رو می‌خوندم، با سیل عظیمی از پیشنهادهای قشنگ و پر فایده روبرو شده بودم که عمل کردن به هر کدومشون می‌تونست کلی شادی و موفقیت برام به ارمغان بیاره. مطالبی که باید بهشون عمل می‌شد، موارد زیادی بودن که مسلماً احساس می‌کردم همه‌شون تو ذهنم نمی‌مونن که همیشه به خاطرشون داشته باشم و بهشون عمل کنم. فکر کردم بهتره یه دور همینجوری کتاب رو تا آخر بخونم، بعد بیام خلاصه‌شو بنویسم تا یه تصویر کلی از مطالب کتاب تو ذهنم داشته باشم. نه اینکه برای یادآوری مطالب، مجبور شم کل کتاب رو دوباره بخونم.
کتاب تموم شد و من شروع کردم به خلاصه نویسی بره اینکه بعد از اتمام این خلاصه‌نویسی مرورش کنم و بعد به کار ببندمش. اما نوشتن بخش زیادی از این خلاصه (بیش از ۹۹٪ ش) رو حدود ۶ ماه طول دادم! (مونده بود خلاصه‌ی چند صفحه‌ی آخر که تا اونم بنویسم یه ۴-۳ ماهی طول کشید!!)
اما منظورم از این حرف چی بود؟
نکته‌ی جالب اینجا بود که حتی توی همون ۶ ماه که -به زعم خودم- هنوز خلاصه رو ننوشته بودم و فکر می‌کردم هنوز به طور جدی به آموزه‌هاش عمل نمی‌کنم، ناخودآگاه داشتم از خیلی از روش‌های کتاب استفاده می‌کردم. بدون اینکه حتی مرورشون کرده باشم. این رو وقتی متوجه شدم که به خودم نگاه کردم و دیدم از اون پدرامِ چند ماه پیش (به قول آزمندیان نوع ۲) به چی تبدیل شدم.
منظورم اینه که حتی اگه کل کتاب رو نخونین و به همه‌ی پیشنهاداتش هم عمل نکنین، بازم خیلی به دردتون می‌خوره.

اما یه چیز رو به یاد داشته باشید. شما می‌تونید با روش‌های مختلف شادی و اعتماد به نفستون رو زیاد کنید؛ ولی تا وقتی هدف‌های خودتون رو مشخص نکردید و برای رسیدن بهش تلاش نکردید، همیشه یه آفت هست که یه کم از اعتماد به نفس و شادیتون رو کم می‌کنه.
در مورد هدف هم نمی‌خواد خیلی خشک و اداری فکر کنید.

هدف، تجسم ذهنی اون چیزیه که دوست دارید باشید یا داشته باشید.

اگه یه ذره فکر کنید می‌تونید اهداف مختلفی رو بره خودتون تعیین کنید.

هر روشش به نظرت مسخره می‌یاد، بدون یه روزی به دستاوردهای مهمش پی می‌بری

بعضی از روش‌های مختلف این کتاب و کتب و منابع مشابه (مثل فیلم «راز»)، ممکنه در نظر اول به چشم خیلی‌هامون مسخره بیاد. این یه چیز نسبیه و مستقیماً به سوابق مطالعاتی، تجربیات و اعتقادات شخص در این زمینه مرتبطه.

مثلاً شاید به نظر خیلی‌ها عجیب باشه که وقتی سر صبح استاد با همه چپ افتاده و داره یه جورایی تهدید می‌کنه، یکی با خودش بگه: «خدایا چگونه‌ست که استادها این‌قدر منو دوست دارن و مسیر پیشرفت منو هموار می‌کنن؟»‌ !!

یا بره خود من سخت بود که سعی کنم مثل این دوست عزیز برم جلوی آینه همینجوری «ظاهراً بی‌دلیل» بگم که «چگونه‌ست که من اینقدر شادم؟» !

یا وقتی می‌دونی تو همون لحظه چند نفر دور و برت هستن که اصلاً دوست ندارن پیش خودشون ببیننت، تو دلت بگی «خدایا چگونه‌ست که همه منو دوست دارن؟» !!!!

اگه همچین کتاب‌هایی رو خونده باشید یا فیلم «راز» رو دیده باشید، اولش براتون سخته که یه همچین کارهایی رو انجام بدین. منم در مورد همین موضوعِ شاد بودن (که گفتم این دوستمون بهش عمل می‌کرده)، با اینکه مدت‌ها پیش تجربه‌ی ایشون رو خونده بودم اما تازه چند وقته که بهش عمل می‌کنم.

تشکر از یه دوست

راستش من نویسنده‌ی وبلاگ «زندگی دوست داشتنی» رو از نزدیک نمی‌شناسم و حتی اسمش رو هم نمی‌دونم. همیشه ازش تحت عنوان «یه دوست» یاد کردم. شاید لزومی هم نداشته باشه بیشتر از این با هم آشنا شیم.
در حقیقت مطالب ایشون در مورد این کتاب بود که باعث شد من دنبال این کتاب برم.
ازش واقعاً ممنونم :)

وب‌سایت آزمندیان

پ.ن.: بحثی درباره‌ی این کتاب و موضوعات مرتبط
بعد از انتشار این مطلب، دو نفر بهم پیغام دادن که می‌خوان در موردش با هم صحبت کنیم. با یکی از این دوستان چت کردم و اوایلش بود که تصمیم گرفتم متنش رو برای نفر دوم هم بفرستم، تا بحث‌هایی که بین ما مطرح شده رو بخونن و دوباره‌کاری نشه؛ بعد که بحث جلوتر رفت، فکر کردم بهتره که کل متن چت رو تحت عنوان «بحثی در مورد کتاب تکنولوژی فکر و مسائل مربوطه» توی وبلاگ بذارم.
متن این چت و توضیحاتش رو می‌تونید اینجا ببینید.
مطلب مرتبط: خود حرمتی

دسته‌ها: تجربیات · تصویر ذهنی · زندگی · کتاب

12 جواب تا اینجا

  • mohsen // آوریل 6, 2008 روی 7:26 ب.ظ | پاسخ

    سلام دوست عزیز
    مطلبتون بسیار جالب بود .می خواستم اگه ممکنه در این مورد کمی با شما صحبت کنم . اگه یک قراری برای ملاقات در یاهو مسنجر بذارین بسیار ممنون میشم . دوست شما محسن

  • mohsen // آوریل 6, 2008 روی 7:28 ب.ظ | پاسخ

    آیدی من mohsen_720

  • بحثی درباره‌ی تکنولوژی فکر و موضوعات مرتبط « خودکشی ممنوعه // آوریل 8, 2008 روی 12:31 ق.ظ | پاسخ

    [...] از انتشار مطلب «تکنولوژی فکر ۱ – علیرضا آزمندیان»، دو نفر بهم پیغام دادن که می‌خوان در موردش با هم صحبت [...]

  • رویای خیس - پوران درخشنده « خودکشی ممنوعه // می 17, 2008 روی 12:20 ب.ظ | پاسخ

    [...] «تکنولوژی فکر – علیرضا آزمندیان» بره اینکه ببینی می‌تونی چه هدف‌های بزرگی بره خودت [...]

  • ابراهیم // آگوست 11, 2008 روی 5:31 ب.ظ | پاسخ

    سلام به علت مشکلاتی مدتی نتوانستم به وبلاگم سر بزنم برای همین ارسال هدایا دیر شده است جهت پرسش سوالات خود می توانید با شماره ی زیر تماس بگیرید

    0919**

  • hanie hagh mohammadi // نوامبر 23, 2008 روی 12:46 ب.ظ | پاسخ

    منم از این مطالب در وبلاقم قرار دادم اگر خواستید به persia16.blogfa.comسر بزنید و نظر هایتان را برام بنویسید.

  • hanie hagh // نوامبر 26, 2008 روی 10:36 ب.ظ | پاسخ

    pedram jan kash yekam behem takhfif midadi kheili bad zayam kardi are man to veblagham kheli irad dare mer30ke ghofty ama behtar bod khosos30 mighofty baz mamnon az nazaret.chikar konam pasvoram yadam rafte.

  • مرادی // ژانویه 27, 2009 روی 8:18 ب.ظ | پاسخ

    بسیار عالی من خودم از ته صفیهای بازار امیدواری بودم ودر حدود یک سالی است که روند مطالعاتم رو پس از اینکه با اثار سمعی و بصری دکتر ازمندیان اشنا شدم بدین سوی کشانده ام و مجموعا بهره گیری از این تکنولوژی را تنها راه نجات خود یافته ام و هم اکنون مدت دو هفته ایست که عملا با برنامهای زمانبندی شده شروع به کار کرده ام ولی به علت مشغله زیاد کاری در طی روز متاسفانه گاها متوجه می شوم که علیرغم میل باطنی گویا من دانشجوی دانشگاه جدید زنده گی خویش نیستم و تنها صبح هادر مسیر شرکت و شبها که در منزل به سر می برم موفق به تمرکز صحیح میشوم لذا با توجه به اینکه جناب عالی گویا در ترمی بالا تر به حمد الله مشغولید بفر مایید نظر شما یا تجربه شما در این رابطه چگونه است و چه پیشنهاد می کنید ممنون میشوم نا گفته نما ند که انقدر در این زمینه سعی بر تحقیق و تفحص داشته ام که در حقیقت این راز هیچ شکی برایم باقی نمانده است و تنها مشکلم چگو نگی راه رفتن در این مسیر نا هموار است در ضمن اگر اطلاعی از زمان و مکان بر گزاری کنفرانس های دکتر ازمندیان را داشتید لطف کنید دوست تازه خود را در جریان بگزارید با تشکر

  • پدرام // ژانویه 28, 2009 روی 1:33 ق.ظ | پاسخ

    سلام جناب مرادی :)
    آخر شبه و من چشمام به‌زور باز می‌شه درست! اما نظرتونو که خوندم و رفتم تا آخر، انصافا یکی دو خط آخرشو مجبور شدم دوباره بخونم؛ فارسی‌تون زیادی خوبه‌ها! ;)
    در مورد تکنولوژی فکر، چند تا حرف دارم:
    ۱) توضیحی که بالا و سمت راست وبلاگ در مورد نظرات و اعتقادات آدم در زمان‌ها و مقاطع مختلف زندگی نوشتم (آدم می‌شنوه، می‌بینه، می‌خونه…)
    ۲) اگه متن اون چت من با آقا آرش -که آخر مطلب بهش لینک دادم- رو نخوندید، لطفا بخونیدش. من اون‌قدرها هم عامل نبودم.
    ۳) درسته که واقعا این کتاب تو یه مقطعی منو «نجات» داد و خیلی حالت روحیم رو عوض کرد، اما اون‌قدرها هم «راز» و کتاب غول و خفنی نیست!
    درحقیقت مطالبیه که آدم «باید» بدونه؛ که خیلی از اشتباهات رو نکنه؛ که بتونه شادتر زندگی کنه و لذت بیشتری ببره.
    ولی اونجوریم که من اون اوایل برخوردم باهاش مواجه شدم، یا اونجوری که آزمندیان با آب و تاب ازش حرف می‌زنه، «چیز خاص»ی نیست.
    بره کسی که اینا رو ندونه، خب چرا؛ واقعا «لازمه» و «کمک‌کننده»؛ اما بعد از دونستن همه‌ی این‌ها، یه مدت که بگذره، دیگه می‌شن یه «دانستنی ساده» (ساده، نه به معنی بی‌اهمیت؛ به‌ معنی چیزی که خیلی‌ها مثل شما می‌دونن و باید هم دونست).

    حتی بعد از خوندن این کتاب و بکاربستن توصیه‌هاش، بازم ممکنه آدم یه جاهایی تو زندگیش از نظر روحی گیر کنه؛
    اما مونده به آدمش!
    افراد مختلف، سطح فکر و انتظارهای متفاوتی دارن.
    ذهن انسان می‌تونه درگیر مسائل خیلی پیچیده‌ی فلسفی و بشری بشه که اینا توش کاری از پیش نبره؛ نه اینکه غلط باشه؛ بلکه دیگه یه چیز ساده‌ست که افراد می‌دونن.

    جمع‌بندی:
    اگه کسی اصلا چیزی ازش نمی‌دونه، «باید» بدونه.
    می‌تونه بره کسی که اینا رو نمی‌دونه و از نظر روحی وضعیت بدی داره، نجات‌بخش باشه؛
    اما از روز روشن‌تره که فرمول جامعی برای زندگی نیست.

    در مورد این هم که احساس می‌کنید تو به‌کاربستنش موفق نیستید:
    همونطور که گفتم، حتی شاید ما وقتی از نظر خودمون شروع به استفاده از این تعالیم نکرده باشیم، چیزایی که ازش خوندیم، ناخودآگاه خودشونو توی عمل ما نشون بدم.
    ولی خب شما لازمه بیشتر به موضوع فکر کنید؛ به سوالاتی از این دست که:
    چرا وقتی می‌خونید ذوق می‌کنید و شور زیادی بهتون می‌ده، ولی تو زندگی روزمره و «زندگی واقعی»تون بهش فکر نمی‌کنید و کم‌رنگه؟ آیا فرمولی می‌دونیدش که به کار زندگی شخص شما نمی‌یاد؟ علت این فراموشی و نپرداختن چیه؟
    اصلا چی از جون این کتاب و آزمندیان می‌خواید؟! از این مطالب، می‌خواید چه چیزی برای تغییر زندگی‌تون استخراج کنید؟ حالا که اینارو خوندید و شنیدید، فکر می‌کنید کجای نحوه‌ی زندگی‌تون ایراد داره و نیازمند تغییره که می‌خواید با این تعالیم، اصلاحش کنید؟

    به همه‌ی اینا فکر کنید و اگه شد اصلا روی کاغذ بیاریدشون.
    اگه تو فکر‌کردن‌هاتون به نتیجه‌ای رسیدید و احساس کردید دلیل این که درطول روز به این تعالیم فکر نمی‌کنید، از یاد بردن اون نتیجه‌ست، اون رو با یک یا چند جمله‌ی کوتاه تو یه برگه بنویسید و درطول روز به خودتون یادآوری کنید.

    همه‌ش با فکر در مورد چیزایی که این کتاب یاد می‌ده و چیزایی که شما الان تو زندگی‌تون اجرا می‌کنید، قابل تجزیه و تحلیله؛
    «قلق» خاصی نداره که!
    یه حرفایی زده؛ شما هم باید فکر کنید ببینید چطور می‌تونید ازشون استفاده کنید.

    فقط هم همین کتابو خوندم؛ نه از سی‌دی و نوارش چیزی می‌دونم؛ نه از همایش‌هاش.

    موفق و خوش باشید :)

  • پديده // فوریه 4, 2009 روی 12:30 ب.ظ | پاسخ

    سلام
    من خيلي علاقه دارم به تكنوژي فكر اينا ولي هيچكس دور ورم نيس كه از ايجور حرفا سر در بياره اين ايديpadide_p30 منه خوشحال مشم هم صحبت بشم

  • ikka // آوریل 26, 2009 روی 1:41 ب.ظ | پاسخ

    شما لطف داری دوست عزیز.

  • الميرا // اکتبر 7, 2009 روی 11:12 ب.ظ | پاسخ

    سلام
    مطالبي كه عنوان كرديد خيلي جامع و در عين حال صادقانه بود.

یک نظر بنویسید