خودکشی ممنوعه

سرخوردگی از ناکامی رویاها

ژوئن 30, 2009 · ۱ دیدگاه

ساده بگم: مطلب زیر رو خوندم (اینجا بود). شروع کردم براش کامنت بنویسم؛ دیدم همچین کم هم نشد! فکر کردم ارزش داره اینجا بیارمش.

امروز سر کلاس بحث شد از اینکه آدم ها خیلی وقت ها نا امید و مایوس می شن، چون در ذهنشون از یک شخص، یا یک مکان، یا یک موقعیت یک تصویر ایده آل و آرمانی تجسم می کنن و وقتی که با واقعیت روبرو می شن تمام آمال و تصوراتشون نقش بر آب می شه!!! و اینجوری نسبت به همه چیز بدبین می شن.

دقیقاً هم همینه…

البته استاد عزیز و دوست داشتنیمون چاره اش رو هم گفتن: هیچوقت دورادور در مورد چیزی که فقط توصیف مبهمی ازش شنیدین رویاپردازی نکنین.”

با این حساب راجع به چی می شه فکر کرد؟؟!؟

من:

متأسفانه رویاپردازی «خیلی خیلی مشتاقانه»، معمولا عاقبت تلخی داره.
شاید بهتر باشه وقتی یه تصویر رویایی کلی توی ذهنمون داریم، تجزیه‌ش کنیم و ببینیم ناشی از میل به چه چیزهاییه.
درسته با تصور کردن و قانون جذب، می‌شه به رویاها نزدیک شد؛ اما اگه واقعا بدونی چی می‌خوای، می‌تونی براش برنامه بریزی.

مثلا:

وقتی تو رویات با شخص خاصی هستی (از جنس مخالفه و حتی تو رویا باهاش ازدواج کردی و داری زندگی می‌کنی و …)، این دیگه کاملا تکلیفش معلومه. چون «شخص خاص»یه، باید به منطق و حقیقت و سطح توقع و پدیده‌ی دوست داشتن و اصلا اینکه خود اون شخص احساسی به ما داره یا نه، فکر کرد

وقتی یه خونه‌ی خیلی توپ تو رویاته، باید ببینی علتش چیه؟
زندگی تو منطقه‌ی خاصی؟ داشتن یه اتاق شخصی بزرگتر؟! احساس ثروت بیشتر داشتن؟
دلگیر بودن محل زندگی فعلی؟
اونجا بودن یا جای فعلی بودن، تفاوت زیادی توی اعتماد به نفست ایجاد می‌کنه؟
…؟

وقتی تو ذهنت می‌بینی تو رشته‌ت فارغ‌التحصیل شدی و ترکوندی، باید دید بره چی همچین چیزی تو رویاته؟
صرفا بره لذت از کار مرتبط با رشته‌ت؟
تمایل به تحسین شدن؟
درآمدش؟
دیده شدن؟
کلاس و پرستیژش؟
غیر مستقیم به‌خاطر شکست‌های تحصیلی قبلیه و می‌تونه جبرانشون کنه و اعتماد به نفس رو بیشتر کنه؟
…؟

فکر می‌کنم همه رو باید اینجوری تجزیه کرد. بعد درباره‌ی همه‌ی عناصرش فکر کرد و ریشه‌ی اصلیشون رو پیدا کرد:
اگه مشکل شخصیتیه، دنبال راه حلش گشت
اگه یه ذوق زودگذره، تشخیصش داد و باهاش کنار اومد (که البته بعد از تشخیصش، تقریبا محو می‌شه)
اگه برآیند نماد و سمبل یک یا چند هدف تو زمینه‌های مختلفه، تک تک هدف‌ها رو بررسی کرد و برای رسیدن بهشون برنامه‌ریزی کرد

و در آخر باز هم می‌خوام اسم کتابی رو بیارم که هنوز هم تو یه پست مستقل معرفیش نکردم:

نیمه تاریک وجود – دبی فورد (Debbie Ford) – ترجمه فرناز فرود – انتشارات حمیدا

کمکتون می‌کنه با بخش سرکوب شدتون که به چشم نمی‌یاد، اما خیلی جاها علت خیلی از اتفاقات زندگیتونه، روبرو بشین و بشناسینش و باهاش کنار بیاین.

دسته‌ها: تجربیات · تصویر ذهنی · خدا · خودم · زندگی · عشق · کتاب

1 response تا اینجا

  • panthea // جولای 7, 2009 روی 8:12 ق.ظ | پاسخ

    کامنت جامع و کاملی بود!
    ممنون ، استفاده کردم.
    در اولین فرصت کتابی رو که معرفی کردین هم خواهم خوند.
    امیدوارم شما با این تجربه، هیچوقت دچار سرخوردگی از ناکامی رویاهاتون نشین!

یک نظر بنویسید