آرامش شب
شببیداری
نه اونی که ازش پول درمیاد!
نه اونی که بره درس خوندن و کار کردنه.
و نه اون نوع آکادمیک که احمدینژاد باهاش دکترا گرفته!
اون یکیش!
اونی که هر چند وقت یه بار فازش مییاد. اونی که انگار همهی سکوت و عظمت شب رو در قالب آرامش مطلب به بدن و ذهن و روحت تزریق میکنه.
انگار تو فضام.
چند وقت یه بار پیش مییاد. در قالبهای مختلف.
جالبه؛ یه بار داشتم با هدست -شاید بره اولین بار- «تاتو» گوش میدادم؛ با صدای بلند. و تو نت میگشتم. احساس میکردم تو تمرکز مطلقم؛ شاید یه «حضور».
تو این مقطع زمانی زندگیم، اونقدرها تو فاز آداب و عبادات نیستم. پس تهجد مذهبی ندونیدش. نمیشه هم گفت برام خالی از خداست. به خاطر آرامشی که بهم حکمفرماست و لذتی که وجودم رو گرفته، از ته ته دل و با لذت تمام خدا رو شکر میکنم.
تازه مذهبی نیست هیچی، چند تا آهنگ شکیلا هم توش هست!
تازه اگه بخوام غیر مذهبیترش کنم، میتونم بگم دیگه چیا داشت! ولی دیگه نمیگم!!!
الان فقط مهم آرامش و لذت و رضایت وافر -و شاید حتی بینهایت-یه که دارم :)
البته خارج شدن از فشار یه ترمی که توش جون میکندم که خودمو به خودم ثابت کنم هم خالی از تأثیر نبوده. فشار و جون کندنی که باعث شد از «خیلی» چیزهای یه زندگی متعادل بزنم تا بتونم نتیجهی بهتری از تلاشم بگیرم.
از این فاز گرفتنها زیاد داشتم. همهشون هم الزاما تو شب نبودن.
انگار یه دفعه میاد.
یه بارش تو دانشگاه بود. شاید نزدیک به یک ساعت تو فضا بودم!!!
حالتی که الان دارم، « لــــــذت مطــــــلـــــقه ». تو این دم، از همه چی لذت میبرم و از همه چی راضیم؛ هیچی هم نمیخوام.
مستی و نشئگی ناشی از خوردن و کشیدن رو هیچ وقت تجربه نکردم. نمیدونم شبیهه یا نه؟
اگه باشه، اون حدس قدیمیم که «نخورده مستم» و «اتومات نشئه میشم» درسته.
تبصره (!): این حالت من، بعد از رفتنش، خماری و تشویش خمار نداره. شاید همه چی عادی میشه.
در کل خــــــــــــــــــــــــــــووووووووووووووووووب چیزیه! خــــــــــــــــــــــــــــــــــــوووووووووووووب !
رو هر چی بخوام میتونم تمرکز کنم. نمیدونم اون همه فکر جور واجور که تو حالت عادی تو ذهن آدمن و مانع همچین حالتی میشن، الان کجان؟!
حرف فکرهای جورواجور و شلوغیهای ذهنی رو کشیدم وسط؛ یه دفعه اسم یه کتابم بیارم!
رهایی از دانستگی – کریشنا مورتی – ترجمه مرسده لسانی
همینجوری!
به خلوت کردن ذهن بیربط نیست؛ یه جا هم میخواستم معرفیش کنم. همین.
تمایلی ندارم این حالت رو بره همیشه نگه دارم. چند دقیقه دیگه میرم بخوابم و میدونم صبح که پاشم دیگه خبری ازش نیست.
شاید باید درست برنامه ریخت و کاری کرد که ذهن اکثر اوقات بتونه این مدلی بشه.
بیخیال! بابرنامهبازی درنیارم! به فازش نمیخوره!
اصلا همینجوری که خودشم هر موقع میخواد مییاد، عــــــــــــــااااااالمی داره.
ای جــــــــــــــــاااااااااااااااااانننننننننننننن !!!
شب بخیر :)


[...] مرتبط: آرامش شب [...]