خودکشی ممنوعه

مدیریت شلم شوربا

ارسال‌شده در IT, آرامش, اسلام, تجربیات, خدا, خودم, رسانه, زندگی, عکس, فیلم, قرآن, کتاب توسط پدرام در اکتبر 22, 2009

pileOfBooks

یکی دو هفته قبل از شروع ترم

اکثرشون مشخصه چیَن دیگه. فقط اون دو تا کوچیکه که سمت چپ هستن: دیوان حافظه که روی دفتر اول مثنوی (انتشارات کاروان) گذاشته شده.
خیلی دیگه از نصفه‌مونده‌ها هم از اون موقع، توی قفسه، جلوی بقیه‌ی کتاب‌ها، روی هم چیده شدن و الان جلوی چشمم هستن.
با شروع ترم، «ظاهرا» اینا رو کنار گذاشتم و کتاب‌های درسیم رو گذاشتم اینجا. اما زمینه‌هاییه که فکرم توشون وول می‌خوره.

حالا به همه‌ی این تنوع، اضافه کنید:
کلی فیلم که می‌خوام ببینم و روی میز و توی کشو و جاهای مختلف رو هم چیده شده
کلنجار رفتن با کامپیوتر از نوع لینوکسی
رشته‌ی تحصیلی از نوع مخابرات
(و البته خدا کنه جلوی تلویزیون -ماهواره- ولو نشم! چون توی ماهواره هم به همه‌ی زمینه‌ها علاقه نشون می‌دم!)

دلیلش هم این نیست که بره خودم چیزی مثلا تحت عنوان «تئوری کمال» تعریف کرده باشم!
فقط ناخودآگاه همه‌ی این زمینه‌ها قلقلکم می‌ده و آدم هم قاعدتا نمی‌تونه جلوی قلقلک از این نوع مقاومت کنه.

می‌خوام بدونم اصولا چند درصد آدما، سراغ این همه زمینه با هم و یکجا می‌رن. می‌دونم کم نیستن. شاید خود شما هم اینجوری باشید.
اما فکر کنم حداقل یه قاعده‌ی کلی رو بشه دربارش حدس زد:
[فکر می‌کنم] کسایی که رشته‌شون علوم انسانی یا هنر باشه، نیاز خاصی احساس نمی‌کنن «به صورت جدی» طرف تکنولوژی و به‌خصوص IT بیان. اما برعکس، کسایی که به این موارد علاقه دارن و باهاش درگیرن، -به خاطر نفسِ انسان بودنشون- ناگزیر هستن که طرف اون زمینه‌ها هم برن.

از تحلیل ماهیت این تنوع و «همه‌چی‌خواهی» که بگذریم، می‌مونه مدیریتش.
حوصله‌شون که مسلما هست (بالاخره این طیف همه چی رو دربرمی‌گیره و اونقدر تنوع داره که هر موجود دوپا، در هر شرایطی حوصله‌ی حداقل یکی‌شون رو داشته باشه!)

اما چیزی لازم داره به اسم «وقت».

مشکل همینجاست.

مدیریت زمان
و [چیزی که چند وقته به سرم زده،] تندخوانی

این دو تا رو هنوز دارم تو ذهنم نشخوار می‌کنم!

بره تندخوانی، دم‌دست‌ترین چیز، کتابی بود که از قبل تو خونه بود. بیشترشو خوندم. توضیحات و مطالبش رو هم گرفتم. می‌مونه انجام دادن تمرین‌های خود کتاب، که خودش می‌شه یه فعالیتِ تشنه‌ی وقت.
داستان «تیز کردن تبر» رو شنیدم. اما خب… (می‌گم که نشخوار کماکان ادامه داره)!
باز اگه سعی کنم تو چیزهایی که «می‌خوام بخونم» تکنیک‌هاش رو مدنظر قرار بدم، شاید بهتر باشه تا خود تمرین‌های این کتاب.

والا در مورد برنامه‌ریزی هم، توی این شرایط، حتی فکر کردن بهش برام ترسناکه!
نهایت تجربه‌ی برنامه‌ریزی من، سالی بود که پشت کنکور بودم و در قالب جدول برنامه‌ریزی‌ای که هر هفته می‌نوشتم، زندگی می‌کردم؛ زندگی که نه، فقط درس می‌خوندم (چون «واقعا» ابعاد دیگه‌ی زندگیم تعطیل بود)!
حالا اگه بخوام این همه جنبه روی کاغذ بیارم و وقت رو بین‌شون تقسیم کنم، آخرش فکر کنم مثل سکه‌ی ۲۵ تومنی‌ای بشه که به گدا می‌دی و کوبیده بشه تو صورتم!

اما نهایتا -هر چقدر هم نشخوار کنم!- فکر کنم مجبور باشم برگردم سراغ همینا.

نظری؟
پیشنهادی؟

پ.ن. Self-Discipline :)

4 پاسخ

با استفاده از RSS در دیدگاه‌ها مشترک شوید.

  1. df said, on اکتبر 24, 2009 at 11:41 ب.ظ

    سلام پدی
    من بر عکس تو فکر می کنم . من رشته انسانی هستم ان هم از نوع کارشناسی ارشد ولی با تکنولوژی و آی تی مثل تیتیش مامانی ها بر خورد نمی کنم . همانطور که توی قفسه کتاب هام ادبیات و فلسفه و تاریخ خیره بهم نگاه می کنند و تمنای اقرا اقرا دارند کتب های کامپیوتر و معماری و .. هم نه کمتر از مابقی کتاب ها که بیشتر منو جذب کرده

  2. پدرام said, on اکتبر 25, 2009 at 4:39 ب.ظ

    سلام :)
    که اینطور
    باشه. حرفی نزدم که بخوام روش اصرار کنم.
    شما برام مثال نقض آوردید.

    حالا اگه یه لفظ «اکثریت» به جامعه‌ی آکادمیک هنر و علوم انسانی، اضافه کنم چی؟
    دیدتون درباره‌ی این چیه؟

    ضمن اینکه الان که حرفتون منو به فکر بیشتر واداشت، می‌بینم برخلاف اون حرفم، توی رشته‌های فنی (به‌خصوص هر چقدر سنگین‌تر بشه و کار و زمان بیشتری بخواد) هم کم نیستن کسایی که «فقط شدیدا می‌خونن» و بعضی‌هاشون واقعا از خیلی ابعاد دیگه غافلند.

    با این حساب، شما -با توجه به موارد و افرادی که دیدید- فکر می‌کنید اون جمله‌ی بنده رو می‌شه با قیدهایی اصلاح کرد؟ یا کاملا باهاش مخالفید؟
    منظورم «در کل» و «اکثریت»ه.
    در اکثریت موارد، این عرض بنده -از نظر شما- صادقه؟

  3. سميه said, on اکتبر 26, 2009 at 7:29 ب.ظ

    salam vagteton bekheir!az veblogeton kheili khosham omad eyval.
    movafag bashin:-)

  4. Baran said, on نوامبر 2, 2009 at 11:33 ق.ظ

    سلام… کلی یاد خودم افتادم…تعطیلات….:)


پاسخ دهید