خودکشی ممنوعه

6 دی 1390

Posted in خودم by پدرام on دسامبر 27, 2011

فککنم بیشتر غرور دارم تا اعتماد به نفس. از موقعیت‌هایی که توش احتمال ریجکت شدن بوده حذر کردم؛ از وا دادن و گفتن و نوشتن یه چیزایی که اون ته‌تهاست و حس میکنم تصویری که اطرافیانم ازم دارن خراب می‌کنه و یه جور خودزنیه. باکی ندارم از اینکه «بد» و «منحرف» و «چیپ» و «بی‌سواد» و «بی‌اندیشه» و «سطحی» بدوننم. ولی انگار همیشه فرار کردم از «حقیر بودن». این «همیشه» که میگم، تا اعماق بچگیم هم میره.
این مسئله رو حل نکردم. فقط به مرور بعضی «شرم»ها رو کشتم و شاید اسم همینو گذاشتم اعتماد به نفس.این شرم که میگم، مثال بارزش که تو ذهنمه، وا دادن و هول بودن جلوی آدمایی بود که وضع مالی خیلی خوبی داشتن. یه حالت عجیب غریبی. «خیلی دور خیلی نزدیک» رو دیدین؟ پسره رو جای عروسی، فرستادن بره واسه تازه گذشته قبر بکنه. «دکتر عالم»ِ مثلا خوشتیپ که نزدیک میشه، پسره نگاش میکنه و انگار خجالت میکشه. شاید اونجوری. این برطرف شدن بعضی از این شرم‌ها هم شاید صرفا نتیجه بزرگ شدنم بوده و تلاشی واسه‌ش نکردم.

اممم… چی بنویسم دیگه؟ راستش حرفی که منو نشوند تا بنویسم اصلا اینا نبود. ولی فعلا ادامه‌ش بدم. در این مرحله میشه در اقدامی فرهیخته‌وار، شما رو ارجاع بدم به کتاب «از حال بد به حال خوب» از «دیوید برنز» و اون لیست خطاهای شناختی که شناختنشون شاید باعث شه از این دست شرم‌ها و ترس‌ها کم شه.

بگذریم. شاید این دو سه پاراگراف لازم بود تا زبونم باز شه.
این روزها دارم به طراحی کفش و لباس فکر می‌کنم و موسیقی. چیزهایی که هیچ وقت طرفشون نرفتم و الان احساس می‌کنم می‌خوام برم. تو ذهنمه پنج‌شنبه که سر کلاس می‌شینم پیش دوستم، بهش بگم این پنج سال درس خوندن، کنجکاویم نسبت به برق و مخابرات و این بی‌سیم‌بازی‌ها رو برطرف کرد و اگه بتونم باهاش نون دربیارم، دوست دارم برم سمت طراحی کفش و لباس، یا موسیقی و اگر هم بشه هر دو. از این مدل حرف‌ها قبلا هم بهش زدم البته؛ ولی نه به این غلظت.
نکته اینجاست که اگه یکی هم‌سن و سال خودم و تو موقعیت فعلی من، همچین حرفی بزنه، خودم ایشون رو کسخل و احمق و چت خطاب می‌کنم؛ بچه‌ای که ارتباطش با واقعیت قطع شده و نمی‌دونه چی میگه. یه سری بچه‌هایی که مهندسی خوندن رو ردیف کردم توی ذهنم و همچین حرفی گذاشتم تو دهنشون و واقعا به نظرم احمقانه اومد.
می‌گذره؟ درد بعدی همینه. اینکه چون دوقطبی داری، وقتی همچین فکرهایی به سرت می‌زنه، نباید دور از ذهن بداری که افکار پریشان و گذرای یه نوسانه. و این آزاردهنده‌ست. اینکه چیزی رو که با تمام وجودت حسش می‌کنی و می‌خوایش رو بگیری دستت و یه کتاب باز کنی، بگیریش کنار کتابه، ببینی از علائم یه فاز دوقطبیه یا نه. که اگه بود، بگی میگذره. مثل بچه‌ی کم‌سن‌وسالی که یه چیزو می‌خواد و پدر مادرش «منطق» به خرج میدن و میگن به صلاح نیست و نمیذارن به سمتش بره. فقط اینجا اون کسی که باید لگدت کنه، خودتی. و اینم درد داره. و من از گفتن «آزاردهنده» و «درد» خسته نمیشم؛ چون واقعا آزاردهنده‌ن و درد دارن و باید گفت.
و ناراحتم از اینکه هر بار باید برم و این علائم رو بخونم. از فراموشیم. این روزها احساس می‌کنم خیلی احساساتی و لطیف شدم. چند ساعت پیش مچ خودمو گرفتم؛ من اوایل دانشگاه هم اینجوری شده بودم؛ احساس می‌کردم عمق احساسمو هیچ کس درک نمی‌کنه. اون سال‌ها سالهاییه که یادم رفته بود چه‌جوری گذشت. انگار اصلا نبودن. تنها سندشون یه سری نوشته تو کارنامه‌ی دانشگاهمن. و این از یاد رفتنه هم آزار دهنده‌ست. حتی با این وجود که یه جایی این وسطا، خودم بودم خواستم که چیزی رو به خاطرم نسپارم؛ بلکه ذهنم سبک باشه.

الان اینو دوباره خوندم. انقدر مفصل ننوشتم، از طرز نوشتنم خجالت می‌کشم! احساس می‌کنم یه بچه می‌نویسه. شاید انقدر از حقیر بودن ترسیدم که احساس می‌کنم سراپا حقارتم و هر جا فلکه رو شل کنم، حقارتمه که نشت می‌کنه.

3 پاسخ

با استفاده از RSS در دیدگاه‌ها مشترک شوید.

  1. مرتضی said, on دسامبر 31, 2011 at 3:00 ب.ظ.

    سلام
    راستش من می خوام خودم را برای کنکور 91 آماده می کنم ولی مشکلی هست اونم اینکه من سربازی هستم و برای درس خودن مشکلاتی هست برای همین می خوام برای درس های عمومی از فیش برگ های جی 5 استفاده کنم فیش برگ های جامع که داره برای دین و زندگی زبان و ادبیات در حد کنکور کار من را راه می اندازه؟؟؟
    نظر شما چیه؟؟

  2. desertrose said, on فوریه 1, 2012 at 2:22 ب.ظ.

    این کامنت بالا چه ربطی یه متن تو داشت پدرام ؟؟؟؟؟؟؟من که نفهمیدم. به نظره من خیلی خودمونی مینویسی .

  3. پدرام said, on فوریه 1, 2012 at 2:32 ب.ظ.

    من یه مطلب درباره جعبه لایتنر و … نوشتم. ایشون فکر کردن چون مطلب واسه خیلی وقت پیشه و کامنتاش زیاد، اگه اونجا کامنت بذارن نمی‌بینم. اینجا گذاشتن که حتما ببینم.
    خودمونیش هم … عادته؛ اینجوری راحتترم.


پاسخی بگذارید

در پایین مشخصات خود را پر کنید یا برای ورود روی شمایل‌ها کلیک نمایید:

نشان‌واره‌ی وردپرس.کام

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری WordPress.com خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

تصویر توییتر

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Twitter خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

عکس فیسبوک

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Facebook خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

درحال اتصال به %s

دنبال‌کردن

هر نوشته‌ی تازه‌ای را در نامه‌دان خود دریافت نمایید.