پاییز خیس (عکس)
باز هم از پای مجسمه تا شیرپلا، بالا
از مسیر اوسون، پایین!



مطلب مرتبط: پاییز، بهونهی تنوع
پاییز، بهونهی تنوع
یادمه وقتی جایی از کسی میپرسیدن «کدوم فصل رو دوست داری؟»، اصلا نمیتونستم توی ذهنم به جای اون که مورد پرسش قرار گرفته، فصلی رو انتخاب کنم.
نه میگفتم همه خوبن، نه میگفتم همه بدن؛ رأی من همیشه ممتنع بود!!
راستش به دلیلش فکر نمیکردم. میگفتم خب من به این سوسولبازیا فکر نمیکنم! بیخیال بابا!!
ولی الان فکر میکنم بره این بود که من «اصلا طبیعت رو نمیدیدم».
جمعهای که گذشت رفته بودم دربند. رفتم بالا تا شیرپلا؛ از اونور هم از طرف هتل اُسون اومدم پایین.
اما فقط رفتن نبود؛ میدیدم؛ سعی میکردم تا حدودی «ببینم»، شاید یکم بتونم «حس کنم» و «بعد» ازش عکس میگرفتم (راستش دوست دارم در مورد «کوهنوردی» و «طبیعتگردی» و «گلگشت» و «نگاه کردن» حرف بزنم یا شاید فکر کنم!؛ ولی الان و اینجا، خب جاش نیست).
این اواخر دیگه گاهی عکس گرفتنهام باعث میشد نبینم!! یعنی چی؟
یعنی:
میدیدم
سریع مغزم بهم میگفتم «قشنگه»!
عکس میانداختم و میگذشتم که بعدا عکسهاش رو ببینم!!
ولی «واقعا» بین «دیدن و حس کردن یه صحنه در واقعیت» و «دیدن عکسش» فرق هست.
شاید برای کسی که این جمله رو میخونه بدیهی باشه؛ ولی عملا ما خیلی اوقات چیزایی رو که میبینیم، «حس نمیکنیم».
حرفم از پاییز بود:
چیزهایی که شنیدم و خوندم و توی ذهنم مونده، در مورد خش خش برگها و خوابیدن طبیعت و چیزایی مثل اینا بوده.
ولی تو این چیزایی که من به مرور «حفظ کردم» (!)، یادم نمییاد چیزی در مورد «تنوع» شنیده باشم.
پاییز، بهونهی خدا بره متنوع کردن رنگهای طبیعته
واقعا هم به این بهونه، خیلی کارا میکنه:
- رنگ برگها و گیاهان عوض میشه؛ تو توی پاییز میتونی طیفهای مختلف «سبز» و «زرد» و «قهوهای» رو تو طبیعت ببینی…
- بههرحال پاییز وقت اینه که خیلی از برگها -برگهای رنگی- از پایهشون جدا بشن. این تیکههای رنگ میرن و تو هوا میچرخن و میچرخن، تا یه جا میافتن روی یه چیزی و اگه اون چیز، یکم سیریش باشه (!)، میتونه اون برچسبهای رنگی رو به خودش بچسبونه و خودشو عروس کنه!! این برگها اصلا هم به رنگ خودشون و رنگ چیزی که روش میشینن توجهی نمیکنن. هر جا که «باد» -که یکی از خبرهای اومدن پاییزه- بشوندشون همونجا آروم میگیرن.
- حتی چیزایی که رنگ خودشون هم عوض نمیشه، دیدنیتر میشن!
درختها. رنگ تنهشون عوض نمیشه. ولی وقتی بعضی یا همهی مهمونهای رنگی خوشگلشون رو راهی میکنن و خودشون لخت یا نیمهلخت میشن (!)، میشن یه درخت با یه رنگ جدید؛ درختی که دیگه توی طیف رنگ سبز نیست؛ میره تو طیفهای رنگهای چوبهای مختلفی که توی طبیعت هست.
این موارد با کنار هم دیدنِ این صحنهها (یا شاید عکسشون!) به نظرم اومد. وقتی نگاهشون میکنید، به ایناش هم دقت کنید.
چیز دیگهای توجهتون رو جلب میکنه؟ اگه آره، بنویسیدش؛ نمره داره!! چشمامون رو بازتر میکنه.
وقتی داشتم این مطلب رو آماده میکردم، به این فکر کردم که «عکاس»ها، عکسشون رو میندازن و نمایش میدن؛ معمولا هیچ توضیحی باهاش نیست.
با خودم گفتم یه چیزایی مینویسم بالاخره توجیحش میکنم!
اولا عکاسها با هنری که دارن، کاری میکنن که سوژهی مورد نظرشون، از کل کادر، چشم بیننده رو بقاپه. من هنوز سر بستن کادرهام وسواس کافی ندارم، چه برسه به … !
ثانیا وقتی یکی ویرش میگیره در مورد موضوعی که خیلی به وجد آوردتش، صحبت کنه، هیچ کس نمیتونه جلوشو بگیره!
پس: من حال میکنم رو عکسهام کلی حرف بزنم! همینه که هست! D: ;)
یه پیشنهاد براتون دارم
نمیدونم شهرستانک رفتید یا نه؟
جاده چالوس، بعد از سد؛ دیگه چند کیلومتری جادهست الان نمیدونم! سمت راست یه تابلو زده؛ میری تو تا میرسی به جایی که سمت راستت یه درهی (خواستم بگم «سبز»؛ یادم افتاد الان پاییزه!) پر از درخت میبینی. روستای «شهرستانک» همونه.
یه جاده سمت راست هست که میره داخل روستا.
خلاصهش کنم؛
این یه بخش از اون درهست:
بره مرداد ۸۶ ه.
داییم یه بار پاییز رفته بود؛ در مورد رنگهای این درختها که حرف میزد، من «چیز شدم بدجور!!!»
رنگارنگِ این دره دیدن داره :)
اگه وقت دارید یه سر برید.
مطلب مرتبط: پاییز خیس (عکس)









بیان دیدگاه