تو این رکود فاجعهبار صداوسیما، دو تا سریال ماه رمضونیش بود که مردم تک و توک، تا حدودی پسندیده بودن و دنبال میکردن؛ «پنجمین خورشید» و «عبور از پاییز».
امشب (شنبه شب) قرار بود آخرین قسمت «پنجمین خورشید» پخش بشه. معمولا حدود ساعت ۸ پخش میشد.
شیفت داده بودن به ساعت ۲۰:۴۰. تو مرحلهی بعدی هم مجددا پوزش خواستن و گفتن ساعت ۲۱:۱۵ پخش میشه!
مفهومش میدونید چیه؟
گدایی مخاطب !
هدف این بود که گزارشهای خبری صداوسیما، بیشتر به چشم بینندهها بیاد.
تأخیر اول، بره بخش خبری ۲۰:۳۰ بود (که علاوه بر روز قدس، به موضوع پخش نشدن فوتبال استقلال و استیل آذین بصورت زنده، هم پرداخته بود) و تأخیر دوم، برای بخش خبری سنتی و رسمی ساعت ۲۱ شبکهی اول.
از یه طرف حضور سبزها تو راهپیمایی روز قدس غیر قابل انکار بود و از طرف دیگه خیلی از همین بینندههای چشم و گوش بستهی صدا و سیما، خودشون تو خیابونها اینا رو دیده بودن؛ اگه صداوسیما سانسور میکرد، جلوی همین اقلیت هم بدجوری روسیاه میشد.
حالا نمیدونم شبکههای استانی هم تظاهرات سبز شهرستانهایی مثل اصفهان و شیراز و … رو هم پوشش دادن؟
چون اینا که سانسور کردن. اونا هم سانسور کنن خیلی بیریخت میشه؛ اونجا بیشتر به چشم مردم میاد.
حرفها و تحلیلهاشم که دیگه بماند!
۲۰:۳۰ که خیلی باحال با قضیه برخورد کرد؛ یه جورایی گفت «شماها که سبز پوشیدید و اون شعارهای انحرافی رو دادید، میدونید دشمنای ایران رو شاد کردید؟!!» بعد هم رفت تو خط فاکس نیوز و … .
شعارهایی هم که از چند هفته قبل مردم تعیین کرده بودن و روی اینترنت به اطلاع همه -از جمله نوریزاده و سازگارا- رسیده بود، و طبعا این دو نفر هم تو صدای آمریکا دربارش صحبت کرده بودن، رو دستمایه قرار دادن که «آی ملت! این اقلیت انحرافی سبز، شعارهاشون رو از ماهواره یاد گرفته بودن»!
گزارشهای مردمیشون هم که آخر کِسادی بازار بود!
از اون همه آدم با پلاکارد قرمز که صبح تا شب صداوسیما نشون داد، نمیتونستن با چهار تا آدم مصاحبه کنن؟!!
بههرحال سریال، بعد از تموم شدن تحلیلهای خبری (!) صداوسیما شروع شد.
آخرش هم یه جورایی همون پیام پائولو کوئیلو رو توی کتاب «ورونیکا تصمیم میگیرد بمیرد» داشت:
اینکه «هر روز از زندگیمون»، موهبتیه که میتونیم ازش کمال استفاده رو ببریم.
حالا تو این سریال، خورشیدهای کتیبهی جادویی، به عنوان استعاره به کار رفته بودن.
اما اسم خامنهای رو بره چی آوردم؟
بعید میدونم خامنهای کتابهای کوئیلو رو بخونه (چون به هر حال دستهی بزرگی از منتقدین کوئیلو رو همین آخوندهای ایران تشکیل میدن -الان هیچ کاری به نقد کوئیلو ندارم.-).
ولی خب پیام که واضحه: استفاده از فرصتها و خراب نکردنشون.
تو این وانفسا هم باز بعید میدونم خامنهای نشسته باشه و هر شبِ ماه رمضون، سریال نگاه کرده باشه! از پسرخالهی ۲ سالهی من، ۲ دقیقه کفش چراغدارش(!) رو بگیری بگی میخوام ببینمش، لب به غذاش نمیزنه! چه برسه به … !
ولی کاش میدید!
خامنهای اولین خورشید کتیبهی انتخابات۸۸ش رو وقتی سوزوند که فردای مناظرهی احمدینژاد و موسوی (که مشخصهی اصلیش، حملهی احمدینژاد به هاشمی رفسنجانی و خانوادهش بود)، توی بهشت زهرا (۱۴خرداد)، بهصورت غیر مستقیم (جوری که حداقل پسرخالهی ۲ سالهی من بو نبره!)، اعلام کرد که پشت احمدینژاده.
حالا از اینا که دور و برشن، نمیدونم کسی جرأت داره بهش یادآوری کنه که «خورشید عالمتاب هم بنابه پیشبینی قرآن، روزی خاموش میشه، خورشیدهای کتیبه که جلوی اون هیچن!» ؟
یکی باشه که بهش بگه تندتند خورشیدهاش رو استفاده نکنه.
اگه با پلیاستیشن و کامپیوتر و …، ماشینبازی میکرد و با مفهوم «نیترو» و تموم شدنش آشنا بود، شاید انقدر تخته گاز نمیرفت!
جوری که جمعیتی رو که سه ماه پیش، ساکت و بدون حرف از آزادی تا انقلاب («میادین» آزادی و انقلاب، و نه چیز دیگر!) راه رفتن [و فقط ابطال انتخابات رو میخواستن]، به جمعیتی به مراتب گستردهتر تبدیل کنه که تو روزی که ایشون دم از عدالتخواهی برای مردم جهان میزنه، خطاب بهش میگن:
دیکتاتور! دیکتاتور! این آخرین پیامه؛ جنبش سبز ایران، آمادهی قیامه!